‫رهط الفرقان بغلان‬

من احمد.. جوانى 20 ساله.
يك جوانيكه ﭘابند به نماز, دين, و غيره موارد اسلامي آن ﭼنانيكه بايد ميبودم نبودم.
روز ها را با خوشﮔزراني به مستي و بي نمازي ميﮕزراندم.
ﭼشم ﭼراني, با دختران در فسبوك و مبايل مسج هاي حرام و غير اخلاقي ميكردم. به سايت هاي مزخرف انترنيتي سروكار داشتم. برخوردم به اطرافيانم خوب نبود. با دوستانم كه يكجا ميشدم ﭼتيات(دَوو) و مزاخ ميكردم.
درست مانند بسيارى از جوانانيكه امروز ميبينم. از اين كار هايم عذاب وجدان ميكشيدم.
اما از اين كه ايمانم ضعيف بود و شيطان بالايم حاكم شده بود نميتوانستم به راحتي از كار هايم دست بكشم. كاريكه براى آخرتم(عبادت) ميكردم اين بود كه در هفته تنها نماز جمعه ميخواندم.
بعد از نماز ﭘشيمان از كار هاي روزمره ام ميشدم اما اين ﭘشيماني تا ديﮕرِ روز جمعه ادامه ميداشت. در روز هاي دوشنبه و سه شنبه دوباره همان شخص بي تقوا ميشدم. ﭼيزيكه عامل شد دست از كار هاي بد ام بكشم اين بود كه… از زبان كسي شنيده بودم در بين وقفهء كه در 2 خُطبه در نماز جمعه است دعاء مسلمان قبول مى شود.
يادم نميرود كه درآن وقفه دعايم فقط اين جمله بود (خدايا! توفيق عمل نصيب كن تا ﭘنج وقت نمازم را بخوانم)
ﭼون از كار هاي هفته ام ﭘشيمان و خجالت زده نزد ﭘروردكارم بودم اشك از ﭼشمانم ميريخت و از عمق قلب آن دعا را تكرار ميكردم. مدت ها ازين ميﮕذشت و تعغيرات را در وجودم حس كردم. برخوردم با اطرافيانم نرم شده بود كلمهء بد از زبانم به سختي ميبرامد. اين در هالي بود كه 4 وقت نماز در خانه ميخواندم.
ﭼون كاملاً اصلاح نشده بودم اداء نماز صبح بالايم سختي ميكرد
اما به مقايسهء قبل خيلي اصلاح شده بودم. ماه رمضان فرا رسيد 4 وقت نمازم به 5 وقت مكمل تبديل شد. به استثناء نماز صبح 4 وقت نمازم در مسجد بود.
دست از مسج كردن و ﭼشم ﭼراني و انترنت……كاملاً برداشته بودم. ازين كه بيشتر در مسجد ميبودم شوق و علاقه ام به عبادت آنقر زياد شده بود كه مولوي مسجد بعد از هر نماز خفتن 15 دقيقه تبليغ ميكرد آن را ﮔوش ميكردم بعد خانه ميرفتم. عادت كرده بودم قبل از خواب 2 ركعت نماز ميخواندم بعد ميخوابيدم.
آن وقت به قدري ايمانم قوي شده بود كه دو ركعت نماز را قسمي ميخواندم كه تا ختم نماز از مهرباني كه ﭘروردﮔار بالايم كرده بود, از ﭼشمانم اشك جاري ميشد.
بتمام وجودم حس ميكردم نماز را از قلب ادا ميكنم. بلاخره روزي رسيد كه 5 وقت نمازم در جماعت بود اصلاً از أن احمدِ قبلي خبري نبود. به فضلِ خداوند كاملاً تعغير كرده بودم. اينك شخصي با تقوا شده ام واضع برايتان بﮕويم كه از ﮔذشته ام ميشرمم هر باريكه يادم ميايد ده ها بار توبه ميكنم و شكر ﭘروردﮔارم را بجا مياورم كه مرا از آن شخص به شخصى امروزى مبدل ساخت. علت اساسي آن اولاً لطف و مهرباني ﭘروردﮔارم
دوماً سريحاً ميﮕويم همان يك جمله دعاء بود كه در نماز جمعه ميكردم. هدفم از نوشته اين داستانم به شما جوانان آين است تا باشد شما نيز شنيده و توبه كنيد.
به عنوان اخرين جمله بشما برادران و خواهران ميﮕويم… (شما 1 فيصد خود را تعغير بدهيد و به سوي ﭘروردﮔار رجوع كنيد.
باقي 99 فيصد شما را خداوند'ج' كمك ميكند اين را به يقينِ كامل مﮕويم ) وسلام: ……………………………
ﺑﺮای ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﮔﺮوپ
مکتبِ اسلام
ﺑﭙﯿﻮﻧﺪﯾﺪ
……………………………